|
|
|
|
|
آمد محرم ماه خون /انا الیه راجعون محرم داره از راه میرسه و بار دیگه بوي عشق و مردانگي و آزادگي حال و هوای ما و شهر و دیارمون رو عوض میکنه.بچهها پرچمهاي سرخ و مشكي رو آماده ميكنند.پرچمهايي كه عشقشون اينه كه توي نسيم شبهاي هيأت به رقص در بيان و همه رو مبهوت خودشون كنند.مردم خیمه ها رو برپا میکنن به یاد خیمه های ارباب.این روزا هر کسی حال و هوای خاصی داره .اما نمیدونم چرا من یه حس عجیبی دارم!یادمه قبل از اینکه محرم بیاد ,رمضون بیاد, ذی الحجه بیاد حال و هواها چطوری بود؟ چه خبر بود توی شهر و محله هامون!نمیدونم چرا هر چی میگردم دنبال اون حس , اون ادمها , اون خلوص و پاکیها پیدا نمیکنم !!! چرا دیگه از خمیه هایی که برا ارباب زده میشه اون بویی که از بچگی توی ذهنمه نمیاد؟چرا اگه هدف یکی هست این تفاوتهای بین هیئتها برا چیه؟........ دلم اون حال و هواها رو میخواد .حال و هواهایی که ما باعث کمرنگ شدنش شدیم تک تک ما! با کارایی که از محرم 84تا به امروز انجام دادیم. نمیخوام به کسی انتقاد کنم نه!!! دارم به این فکر میکنم که اگه نمیتونم بوی محرم رو بفهمم مشکل منه و گرنه چرا زهرا گفت من بوشو میفهمم؟محرم که همون محرمه این ما هستیم که عوض شدیم !!!این ما هستیم که فراموش کردیم خومون رو اون زمانی که غرق در کارایی بودیم که روحمون رو خسته و افسرده کرد و حالا چه انتظاری هست؟وقتی اینقدر غرق در خوابی که نمازهای صبحت قضا میشن , اینقدر غرق شدی تو این دنیا که یادت رفت عهدت رو با زیارت عاشورای حسین, وقتی با پیش اومدن موقعیت گناهی این تو بودی که پیش قدم انجامش شدی وقتی ... اره! با توام! خود خودت!هستی ؟نه! تو مدتهاست که نیستی؟نمیخوای بیدارشی؟تو رو خدا بیدار شو باید باهات حرف بزنم , تو باید به حرفهام گوش بدی!بیدار شو دیگه!ببین خیمه ها رو زدن برا ارباب حسین(ع), ببین بقیه دارن اماده میشن برا محرم! اشک و شوق و شور دارن.
صلوات یادتون نره التماس دعا یا زهرای مرضیه (س) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:53 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترم! من که نتونستم درس بخونم اما تو که برات موقعیت فراهم شده محکم به درست بچسب و مواظب باش که یه سری مسائل حاشیه ای حواستو پرت نکنن و غافل شی. میخوام دیگه خودم باشم نه یکی مثل بقیه. صلوات یادتون نره
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 14:40 توسط ياس 18ساله
|
|
||