|
|
|
|
|
بنام خدایی که خیلی بزرگ و مهربونه .بنام خدایی که میبینه و به رومون نمیاره.به نام اون که بنده اش رو دوست داره گرچه سراغش نره. بنام اون خدایی که بی حساب به همه( چه خوب و چه بد) روزی میده.بنام اون خدای بزرگ و دوست داشتنی که این روزا فراموشش کردیم .بنام اونی که همیشه با هامونه ولی ما با اون نیستیم.به نام اونی که اگه بخوای نعمتاشو بشماری باید ساعتها بشینی و فقط فکر کنی تا دستت بیاد چی هست و چی نیست.به نام اونی که همه نیازای بنده اش رو در نظر گرفته و برا همش پاسخی گذاشته. بنام اون مهربونی که هنوز باورش نکردیم.هنوز خوب نشناختیمش.میگیم دوستش داریم ولی در عملمون... خدایا شکرت!بابت اینکه منو از همون کوچیکی با خودت آشنا کردی.از همون کوچیکی اسم حسین (ع) و زهرا(س) رو بهم یاد دادی.از همون کوچیکی وقتی زمین میخوردم بهم یاد دادن بگو یا علی. از همون کوچیکی عشقم رو چادر نمازم و سجاده و مهرم قرار دادی....خدایا!شکرت بابت همه چیز.خدا جون شکرت!با تو بودن برا بنده ات همه چیزه. کمکم کن با تو بودن رو همیشه داشته باشم. خدایا!دوستت دارم گرچه بلد نیستم و نبودم که اینو اثبات کنم.بابت همه ی داده ها و نداده هات شکر!!!دلم برات تنگ شده!!! کمکم کن. یه سوال: شما وقتی دلتون برا خدا تنگ میشه چیکار میکنین؟؟؟ صلوات یادتون نره التماس دعا یا زهرا(س) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:31 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
هر كي از يه سمتي داره تلاش ميكنه كه بتونه جلو بياد و سوار شه.اون عده اي كه سوار ميشن يه نفس راحتي ميكشن و گه گاهي هم نسبت به اونايي كه نتونستن سوار شن يه نگاهي مي اندازن گه گاهي شخصي رو ميبيني كه سرشو روي ميله صندلي يا شيشه گذاشته و غرق در افكارشه با هر ترمزي كه زده ميشه صداي غر و لند يه عده شنيده ميشه . و اينها همه وقايعي هستن كه ديگه تقريبا برا مه ي ما تكراري شدن.و اگه ما همين اتفاق كوچيك رو در نظر بگيريم و به دنياي واقعي مون بسطش بديم ميشه درسهاي خوب و قشنگي رو گرفت. مسافران درون اتوبوس همون ماها هستيم و اتوبوس درواقع دنياي ما و اون اعمالي كه ذكر شد هم همون اعمال روز مره زندگي ماست.اونجا كه عده پياده ميشن و عده اي هم سوار درواقع تولد و مرگ انسانهاست....و اونجايي كه اتوبوس به مفصد آحر ميرسه درواقع پايان دنياي ماست...فقط خدا كنه جا نمونده باشيم!!!!!!! و حرف آخر اينكه ميشه از وقايع تكراري روزمره مون درسهايي گرفت و به خودمون بيايم .بخدا فرصتمون محدوده!!!چشم رو هم گذاشتي تمومه!!!مواظب باشيم .يه روزي ميرسه كه لحظه هاي زندگي ما هم تمومه و خدا كنه جا نمونيم... شايد فقط همين!
عجب رسمیه رسم زمونه میرن ادما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه صلوات يادتون نره التماس دعا يا زهرا ي مرضيه س |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:14 توسط ياس 18ساله
|
|
||