تبليغاتX
ميثاق با شهدا
کاش از ما نپرسند بعد از شهدا چه کرده اید ؟اخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها!!!؟

بسم رب الکربلا

دوتا بچه٫غولی رو همراه خودشون آورده بودند و های های میخندیدند .گفتم این کیه؟گفتند :عراقی.گفتم چطوری اسیرش کردین؟ میخندیدند و گفتند:از شب عملیات پنهان شده بود تشنگی بهش فشار اورده وبا لباس بسیجی های خودمون اومده ایستگاه صلواتی وشربت گرفته و پول داده بود ."این طوری لو رفت" هنوز میخندیدند!!!

دلم هوای جنوب رو کرده .چقدر احساس میکنم شلمچه رو دوست دارم با اینکه نرفتم. دلم براگلزار شهدای شهرمون تنگ شده. چه صفایی داره نشستن سر قبر شهدا!

نمیدونم شما الان دارین به چی فکر میکنین ؟اما من دلم هوای کربلا رو کرده .بچه ها اردیبهشت ماه دارن  میرن ان شالله. یعنی اسم منم تو لیست هست؟؟؟ ته دلم یه جورایی امید به رفتن داره .به بچه ها که میگم دلم میگه میریم٫ هیشکی باورش نمیشه !!!شاید هم حق با اونا باشه ولی ...

دعا کنین ان شالله کربلامون جور شه .باور کنین خسته شدم از بس رفتم بدرقه اتوبوسا...

خدایا!یعنی میشه؟؟؟

هر چی ناز کنی اقا بهت میاد اینم بمونه     دل من اقا فقط یه کربلا میخواد اینم بمونه

ان شـــــــــــــــــــــــــــــــالله

ضمنا !همین جور که دارین الان از ته دلتون برا جور شدن کربلامون دعا میکنین یه کلیک هم روی آدرسی که اینجاست کنین.مطمئن باشین ضرر نمیکنین .

ان شالله پله پله پیش میریم تا برسیم به وصال.

کلیک کنی یادت نره ها!!!

http://www.vesalehagh.blogfa.com

ممنون

صلوات یادتون نره

التماس دعا

یا زهرا(س) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 12:15  توسط ياس 18ساله  | 

بسم رب الحسین(ع)
قطره بودن و از دريا گفتن چقدر سخت است و از دل دريايي گفتن چقدر سخت تر،و تو آن دل دريايي هستي كه يك اقيانوس عشق را در خود خلاصه كرده اي .
عشقي كه هر سال ماه محرم دل مردم عاشق و بيدل را آشفته تر مي كني .
اي خورشيدي كه با غروبت صميميت، سياهپوش شد و محبت داغدار، تو با قيامت چه كردي كه هنوز نخلهاي كربلا به احترام قیام تو ايستاده اند !؟
چگونه مي شود از رنج و درد اهلبيت حبيب خدا نوشت و صفحه كاغذ از اشك خيس نشود .
حسين جان!تو عيار مهر و كين هستي كه هر كس طرف توست خدايي و مقابلت شيطاني .
تو پهلوان شكست هستي خون بهاي تو «حقيقت» است.
حسين جان!اي حقيقت عرفان و اي عارف حقيقي چه سخت است كسي را عاشقانه دوست داشتن اما عارفانه نشناختن اي كاش شناختم همپاي عشقم بود، نمي دانم راز اين ناهمساني از كجاست هر چه كوشيدم تا بين عشق و معرفتم نسبت به تو توازني برقرار كنم نتوانستم . قصدي عجيب است محبوب است اما نمي دانم چرا حال من با تو چيز ديگري است فقط مي توان به قدر اخلاص و آگاهي با تو مأنوس شد و مي توان در يك بازگشت مقدس سرافراز به حسيني زيستن انديشيد و آن را برگزيد.

راستش من قالب وبلاگ رو عوض كردم.قالب جديد رو براي محرم گذاشتم، آخه مي‌دونيد!به قول معروف رفتم پيشواز محرم!
بوي محرم رو ميشه استشمام كرد.
بوي عشق بوي مردانگي و آزادگي
دوباره هيأتها دارن آماده مي‌شن.كم‌كم حال و هواي شهر داره عوض ميشه.
بچه‌ها پرچمهاي سرخ و مشكي رو آماده مي‌كنند.پرچمهايي كه عشقشون اينه كه توي نسيم شبهاي هيأت به رقص در بيان و همه رو مبهوت خودشون كنند...پرچمهایی که تا سال پیش تو دست بچه های پاکی بودن که الان بین ما نیستن .پیرهن مشکی هایی که تن ادمایی بودن که الان تو تخت بیمارستانها سفید پوش افتادن و آرزوی یه لحظه بودن تو این مراسما رو دارن...شاید این آخرین محرمی باشه که میتونیم شرکت کنیم .قدر بدونیم .برا همه دعا کنیم خصوصا برا مریضا.اگه دوست داشتین یه گوشه از دعاهاتون
 شفای عباس رو از خدا بخواین.ممنون!
همین!
صلوات یادتون نره
التماس دعا
یا زهرا (س)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 13:10  توسط ياس 18ساله  |