|
|
|
|
بسم رب الشهدا والصدیقین
میدونم که این روزا از شهدا حرف زدن دمده شده ! گاه گاهی هم یادی از شهدا و خونواده هاشون نمیشه.همه ی اینا رو خوب میدونم. اما جدا آدم وقتی با خودش فکرمیکنه میبینه عجب دنیایی داریم ! دنیایی که این قدر درش غرق شدیم که اصلا یادمون رفته کی بودیم ؟کی هستیم ؟کجا بودیم ؟کجا میخوایم بریم؟دنیایی که همه ما به این نتیجه رسیدیم که بدردنمیخوره اما نمیدونم چرا باز...؟؟؟ شهید احمد رضا احدی بگذار گریه کنم! "دنیا همه اش غرور است ,خودنمایی است ,ریاست.د نیا همه اش شرک است, آن هم این دنیای اعمال ما. وقتی همه چیز حتی محبت ها و عداوت ها برای خدا شد,وقتی که غم ها و شادی ها برای خدا شد,وقتی که سکوت و فریاد ها برای خدا بود,وقتی همه اش خدایی بود نه شیطانی دنیا جلوه اش عوض میشود . اما حالا که این طور نیست. دنیا همه اش کجی است همه اش شرک است ما همه دروغگوئیم. در گفته هایمان در تعریف هایمان دم ازشهادت میزنیم, اما در میدان جنگ پایمان می لرزد. ما دروغ میگوئیم . وقتی در کارها عشق به خدا بود,دنیا عوض می شود.این همه رنج ها که می کشی ,این همه زخم ها که می خوری ,این همه نا ملایمات که میبینی اگر برای خدا نباشد هیچ است هباء است. گفتنت ,شنیدنت,رفتن و امدنت ,بودن و نبودنت,خندیدن و گریستنت ,خوشحال و غمگین شدنت,فریادت ,سکوتت کدامش برای خداست ؟ هیچ کس نیست هیچ چیز نیست, در میقات وجود خسی هم نیست .همه اش خداست ,همه چیز خداست. دوستی ها , عداوت ها, حرکات و سکنات ,همه چیز و همه چیز از خداست .هر خوبی ,هر قوه ای و هر موثر در وجودی هست ,خداست." ( گرچه همه ی اون چیزایی که گفتم رو میدونیم اما ضرر نمیکنیم گاهی اوقات چند دقیقه از وقتمون رو به خوندن این جورنوشته ها اختصاص بدیم) صلوات یادتون نره
التماس دعا یا زهرا(س) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 13:39 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
هوالحق
سخته که يه ساااااااااااال منتظرش باشي، و با يه چشم به هم زدن ببينی اومد و رفت ولی
قدرشو ندونستی! ماه رمضونو میگم.
هر چی فکرشو میکنم میبینم عجیب خدایی داریم!همه چیزاش یه جور دیگه ایه حتی مهمونی دادناش... نمیدونم! حواسمون بود که این ماهی که گذشت ماه رمضون بود یا نه؟ماه رمضون بودا...جدا! تموم شد ...اما چه فایده؟ما که سرمون تو لاک خودمون بود که!ما که برامون مهم نبود که کی داره مهمونی میده ؟ ما که برا گذشت لحظاتش و رسیدن به سفره افطارش لحظه شماری میکردیم.ما که همچنان غرق تو این دنیا بودیم...اصلا متوجه نبود جناب شیطون شدیم؟ تونستیم بفهمیم که با نفسمون چقدر مشکل داریم؟تونستیم یه کم رو نفسمون کارکنیم؟ تونستیم در نبود همکارش یه کم به خودمون بیایم و افسار نفسمونو خودمون دست بگیریم .بابا !اخه این نفسه مال منه صاحبش منم شیطون چیکاره ست که خودشه انداخته وسط ...تونستیم؟؟؟ میگن ماه رمضونا خدا مهمونی میده.ما ها رو دعوت میکنه بریم مهمونی.نمیدونم چطور با این مهمونی برخورد کردیم؟اما دارم با خودم فکر میکنم که آیا این مهمونی رفتنمون فقط یه ذره شبیه به مهمونی رفتن های دنیایی مون بود یا نه؟؟؟قبل از رفتن به هرمهمونی از قبلش حاضر میشم. برامون مهمه چه جوری بریم؟ تو خود مهمونی حواسمون هست که کاری نکنیم که صاحب خونه اذیت شه.وقتی هم که مهمونی تموم شد میریم از صاحب خونه کلی تشکر میکنیم... آیا تواین مهمونی هم...........؟؟؟ به هر حال بساط هر مهمونی یه وقتی تموم میشه و الانم بساط مهمونی خدا تمومه. دارن این سفره رو جمع میکنن. چند ساعتی بیشتر به پایانش نمونده. یادمون نره وقتی داریم میریم از صاحب خونه تشکر کنیم.2رکعت نماز شکر با توجه خاص یادمون نره. بعد ش هم یه سجده بریم و بجای این همه حاجات دنیایی(که تموم شدنی نیست و هر چی ازش بگیریم دوباره یه چیزه دیگه ای میخوایم )خود خدا رو بخوایم. ازش بخوایم که سیم اتصالمون هیچ وقت قطع نشه. بیایم برا یه بارم که شده ذهنمونو از این حاجاتهای دنیایی خالی کنیم و از خدا فقط خودشو بخوایم. فقط همین! ممنون از حوصله ای که به خرج دادین صلوات یادتون نره
التماس دعا یا زهرا س |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 15:28 توسط ياس 18ساله
|
|
||