|
|
|
|
|
بعد حدود3سال دلم هوای اینجا رو کرده نوشتن در انیجا هم حس لطیفی بود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:10 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
بنام خدا
با سلام خدمت شما دوست عزيز ادرس وبلاگم به ادرس زير تغيير پيدا كرد .اولين پست رو اونجا زدم!"تولد" مممنون ميشم اين ادرسو به لينكتون اضافه كنيد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:17 توسط ياس 18ساله
|
||
|
|
|
|
|
هوالباقی تو رفتی و ما هم دیر یا زود می آییم !
16فرودین یکمین سال درگذشت او. روحش شاد و یادش گرامی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 16:26 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
یا مقلب القلوب و البصار سیب:نماد مهر و مهرورزی ! یادم میاره که ایرانیا همیشه به مهربونی معروف بودن .منم به عنوان یه ایرونی باید اهل دل و معرفت باشم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:51 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
هوالحی لا یموت یادمه وقتی وبلاگو راه انداختم دیگه خاطره نویسی تو ی دفتر خاطرات رو کنار گذاشتم چرا که اینجا رو خیلی متفاوت ترو خیلی لطیف تر دیدم , یه جورایی زنده حسش کردم.از وقتی باهاش آشنا شدم دوستای زیادی پیدا کردم وچیزای زیادی یاد گرفتم.چیزایی که واقعا کمکم میکنن برا ادامه راه .همون راهی که خیلی از ما گمش کردیم وداریم دست و پا میزنیم برا پیدا کردنش.بعضیهامون هم اینقدر غرق شدیم که اصلا یادمون رفته راهی هم وجود داره و همش داریم تو این پیچ و خمها دورخودمون میچرخییم! جز کدوم دسته ایم؟دسته اول معقول تر به نظر میرسه!آخه یکی مثل من میدونم راه چیه ,به کجا ختم میشه!اما مدیته که گمش کردم.میدونی چرا؟چون یه جورایی یه کم پام لغزیده طرف دسته دوم یعنی اینقدرخودمو درگیر دنیا کردم که...اما چون راه و هدفو میشناسم تا میلغزم کمکم میکنن.اینقدر از این ور و اون ور بهم تلنگر میزنن که بیدار میشم و دوباره میام تو راه.تا میخوام بی راهه برم میبینم محرم /اعتکاف / رمضان / فاطمیه ... رسیده.تا میخوام پرت بشم امام رضا(ع) نمیذاره دستمو میگیره ,دعوتم میکنه ,ارووم میکنه, میارتم تو راه ...میدونی چرا؟!؟چون هوامونو دارن! چون وقتی منو آفرید قرار شد خلیفه الله شم, کجا دارم میرم؟ خودشون کمکمون میکنن و میارنمون تو راه!اصلا هم به روم نمیارن که چیکارا کردم؟ساپرتم میکنن, خیلی چیزا روبرام تند تند میفرستن گه گاهی حواسم جمع هست تیز میگیرم و گه گاهی هم که از دستم میره باز میفرستن به طرق مختلف!میدونی چرا؟ چون ارحم الرحمینه! ستارِ!جبارِ!غفارِ! خیلی دلم میخواد بتونم جواب اون همه خوبی ها و مهربونی هاشو بدم با خوب شدن و آدم شدنم.دلم میخواد پاک بودن, پاک ماندن و پاک رفتن فقط شعارم نباشه.دله دیگه اینجوری میخواد! افعال منفی هم نمی پذیره چون میدونه که میشه و البته میدونه که باید تلاش کنه و وقت بگذاره تا بتونه پیش بره.باید دم به دم بهش یه چیزایی رو یادآوری کرد و اون تلنگرهایی که بهمون میرسه رو به خوردش داد.باید بهش یادآوری کنم که: - تو قراره خیلفه الله باشی پس باید تموم کارایی که تو رو میرسونه به این هدف بشناسی وبا معرفت تموم عامل بهشون باشی. -یادت باشه که خدا دنیا و مافیها رو برا تو خلق کرده .قراره اونها در خدمت تو باشن و نه تو در خدمت اونها!!! یادت نره که تک تک این چیزا دارن ذکر همون خدایی رو میگن که تو میخوای جانشینش روی زمین باشی پس در عین حال که اونها رو به خدمت میگیری مزاحم ذکر گفتن و عبادتشون نشو!منظورمو که میفهمی؟یعنی اگه مثلا از ظرفی استفاده کردی برا خوردن غذات بعد صرف غذا سریع تمیزش کن اخه اگه اون کثیف باشه که نمیتونه ذکر خدا رو بگه! درسته؟! -یادت باشه باید تو زمینه دینت مطالعه داشته باشی!اونقدر اطلاعات داشته باشی که بتونی دفاع کنی در برابر این همه شبهاتی که داره از هرطرف بهت هجوم میارن. -تو باید قبل از انجام هر عملی بهش فکر کنی وجنبه های مختلفشو در نظر بگیری.اگه قراره منتظر بمونی بیاد بدونی وظیفه ی یه منتظر چیه؟میدونی که فقط با دعا خوندن و اشک ریختن نمیشه منتظر موند!باید رو خودت کار کنی" منتظران مصلح خود باید صالح باشند"... اینها فقط بخشی از اون چیزایی بود که باید بهت یادآوری میکردم.امیدوارم همونی بشی که خدا در مورد تو هم به خودش بگه:"فتبارک الله احسن الخالقین" صلوات یادتون نره التماس دعا یا زهرای مرضیه(س) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:54 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
آمد محرم ماه خون /انا الیه راجعون محرم داره از راه میرسه و بار دیگه بوي عشق و مردانگي و آزادگي حال و هوای ما و شهر و دیارمون رو عوض میکنه.بچهها پرچمهاي سرخ و مشكي رو آماده ميكنند.پرچمهايي كه عشقشون اينه كه توي نسيم شبهاي هيأت به رقص در بيان و همه رو مبهوت خودشون كنند.مردم خیمه ها رو برپا میکنن به یاد خیمه های ارباب.این روزا هر کسی حال و هوای خاصی داره .اما نمیدونم چرا من یه حس عجیبی دارم!یادمه قبل از اینکه محرم بیاد ,رمضون بیاد, ذی الحجه بیاد حال و هواها چطوری بود؟ چه خبر بود توی شهر و محله هامون!نمیدونم چرا هر چی میگردم دنبال اون حس , اون ادمها , اون خلوص و پاکیها پیدا نمیکنم !!! چرا دیگه از خمیه هایی که برا ارباب زده میشه اون بویی که از بچگی توی ذهنمه نمیاد؟چرا اگه هدف یکی هست این تفاوتهای بین هیئتها برا چیه؟........ دلم اون حال و هواها رو میخواد .حال و هواهایی که ما باعث کمرنگ شدنش شدیم تک تک ما! با کارایی که از محرم 84تا به امروز انجام دادیم. نمیخوام به کسی انتقاد کنم نه!!! دارم به این فکر میکنم که اگه نمیتونم بوی محرم رو بفهمم مشکل منه و گرنه چرا زهرا گفت من بوشو میفهمم؟محرم که همون محرمه این ما هستیم که عوض شدیم !!!این ما هستیم که فراموش کردیم خومون رو اون زمانی که غرق در کارایی بودیم که روحمون رو خسته و افسرده کرد و حالا چه انتظاری هست؟وقتی اینقدر غرق در خوابی که نمازهای صبحت قضا میشن , اینقدر غرق شدی تو این دنیا که یادت رفت عهدت رو با زیارت عاشورای حسین, وقتی با پیش اومدن موقعیت گناهی این تو بودی که پیش قدم انجامش شدی وقتی ... اره! با توام! خود خودت!هستی ؟نه! تو مدتهاست که نیستی؟نمیخوای بیدارشی؟تو رو خدا بیدار شو باید باهات حرف بزنم , تو باید به حرفهام گوش بدی!بیدار شو دیگه!ببین خیمه ها رو زدن برا ارباب حسین(ع), ببین بقیه دارن اماده میشن برا محرم! اشک و شوق و شور دارن.
صلوات یادتون نره التماس دعا یا زهرای مرضیه (س) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:53 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترم! من که نتونستم درس بخونم اما تو که برات موقعیت فراهم شده محکم به درست بچسب و مواظب باش که یه سری مسائل حاشیه ای حواستو پرت نکنن و غافل شی. میخوام دیگه خودم باشم نه یکی مثل بقیه. صلوات یادتون نره
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 14:40 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه ی شما دوستای خوبم! احوال شما؟خوبید؟خوشید سلامتید؟ تا حالا شده در مورد حق و حقوقهایی که داری فکر کنی؟ _خدایی _خودمون! خودمون خیلی مهم هستیم چرا تا حالا به این فکر نکردیم که ما چه حقوقی بر عهده ی خودمون داریم؟ اون روز داشتم با خودم فکر میکردم که من متشکل از دوبعد روحی و جسمی هستم! در واقع این دوبعد هستن که باعث شدن الان من وجود داشته باشم !پس باید حقی که اینها دارن رو ادا کنم!من حق ندارم به خودم لطمه بزنم! مواظب سلامتی خودم نباشم !آبروی خودمو ببرم!گناهامو افشا کنم!عزت نفس خودمو خراب کنم!من حق دارم خوب زندگی کنم ! خوب انتخاب کنم!...باید مواظب اینها بود و با دید وسیع تری به خودم نگاه کنم . اخه !من وجود دارم! هستم ! و باید به این بود خودم اهمیت بدم... _دیگران یعنی همونهایی که ما داریم با اونها زندگی میکنیم و به نوعی باهاشون درارتباط هستیم. اینکه من هستم و اونها هم هستن همین بودن ما برامون نسبت به همدیگه حق و حقوقی رو ایجاد میکنه!حق ندارم آبروی کسی رو ببرم /پشت سر کسی حرف بزنم /کسی رو تو جمعی تحقیر کنم / کاری کنم که دیگری اذیت شه/دیگران چون هستن من باید به واسطه ی این بودنشون به حق و حقوقی که دارن احترام بذارم! _طبیعت یعنی همه ی اشیا و اجسامی که دور و بر ما هستن!اینها هم حقی دارن به گردنمون! اگه به این دید به طبیعت نگاه کنیم که برا راحتی و آسایش ما ساخته شدن مطمئنا بهشون احترام میذاریم! پس شد: حق خالق /حق خود انسان/حق دیگرون /حق طبیعت ما انسانیم همراه با تموم ظرفیتها و استعدادهایی که خدا بهمون داده! کار سختی نیست اگه یه کم دیدمون رو بازتر کنیم و به دید وسیع تری ببینیم قضایا رو!خیلی مهمه دید ما !این دید ما هست که بهمون جهت میده ...جهت در واقع مسیر حرکت ما هست. امیدوارم همه ی ما خوب فکر کردن و خوب دیدن رو یاد بگیریم در پناه حق روزای خوبی رو پیش رو داشته باشین. صلوات یادتون نره التماس دعا یا زهرا(س) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:28 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
با یاد او شده تا حالا یه صبح زود شکفن یه غنچه ی گل کنار بولوار نظرتو جلب کنه؟چقدر برات اون صحنه جالب بوده و آیا اصلا بهش فکر کردی؟ شاید خیلی چیزا کنار دست ما اتفاق می افته که میتونه برامون پیغام داشته باشه اما ما بهش توجه نکردیم که شکفتن یه غنچه گل کنار بولوار هم میتونه یکی از اون اتفاقها باشه!میگن شکفتن و جوانه زدن همیشه قشنگ و جالبه!وهر تولدی یه درد زایمانی رو به همراه داره و این قانون طبیعته! دارم به این فکر میکنم که اگه این یه قانونه بیایم بسطش بدیم و به قضیه این طور نگاه کنیم که حالا که دردها و سختی ها برا ما پیغام تولدی رو به همره دارن چرا ما سعی میکنیم از سختی ها فرار کنیم؟چقدر خوبه که ما به سختی هایی که بهمون میرسه با این دید نگاه کنیم که بعد این سختی تولدی رخ میده که برامون شیرین و جالبه و زمینه ی تغییر رو فراهم میکنه.تغییری که گمشده ی ما تو زندگیمونه و این همه بدوبدو کردنها برا اونه . چرا ما عادت کردیم وقتی یه سختی بهمون میرسه یا دردی و رنجی و غصه ای همش غر میزینم و سعی میکنیم یه جورایی ازش فرار کنیم ؟چرا سختیها رو تکلم خدا با خودمون نمیدونیم؟چرا همش دنبال راحتی هستیم؟چرا وقتی به اون راحتی هایی که مد نظرمون بود رسیدیم بازم احساس میکنیم اون چیزی نبود که میخواستیم و دنبالش بودیم؟؟؟میدونی چرا؟ چون ما یاد نگرفتیم و اینو درک نکردیم که راحتی و آسایش مال این دنیا نیست!چرا؟چون این جمله رو میگن:دنیا مزرعه اخرت هست رو تو کتاب دینی دبستانمون بستیم و هیچ وقت هم نفهمیدیم که معنی اون جمله چی بود؟چون یادمون رفته که سر منشا مشکلاتی که برامون پیش میاد خودمون هستیم و اعمالمون!نمیدونم چرا درک نکردیم که اگه سختی تو زندگی برامون پیش میاد برا اینه که خدا میخواد از این طریق کمکمون کنه تا ریشه خیلی از صفات بدی که تو وجودمون هست رو پاک کینم !همون صفاتی که میتونه روی ۷۰نسل بعد مون اثر بگذاره!!! چقدر خوبه که این موضوع رو از این دید ببینیم ودرک کنیم و بفهمیم. ............چشم ها را باید شست /جور دیگر باید دید......... صلوات یادتون نره التماس دعا یا زهرا (س) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 17:7 توسط ياس 18ساله
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا رو شکر میکنم بابت همه ی این چیزایی که بهم یاد داده: _یادم داده که وقتی ساکته برا اینه که میخواد حضور ژرفترش رو بهم نشون بده. _یادم داده که اگه واقعا میخوام پیروز شم باید از خودش که همیشه همرام هست و هیچ وقت تنهام نمیذاره و راه رو خوب بلده کمک بخوام. _یادم داده نگران فردا نباشم چرا که هر روز به اندازه ی کافی برا خودش گرفتاری داره که باید باهاشون کنار بیام. _یادم داده که به فردا امید داشته باشم چرا که اگه امید به فردای بهتری نداشتم هیچ وقت نمیتونستم امروز رو دووم بیارم. _یادم داده که در مقابل اونچه که امروز برام پیش میاد شجاع باشم چرا که امروز همون فردایی ست که دیروز انتظارشو میکشیدم. _یادم داده در هر آزمون و سختی که با اون مواجه میشم یه نعمتی نهفته ست که لازمه شاکرش باشم و البته دیگرون رو در اون نعمت سهیم کنم . _یادم داده وقتی آرامشی رو بهم عرضه میکنه فقط برا راحتی خودم نیست بلکه برا اینه که منم به دیگرون ارامش بدم. _یادم داده راه عبرت گرفتن از دردی که خودم اونو چشیدم اینه که همون درد رو از دیگری فرو نشونم. _یادم داده که همه ی اونایی که اطرافم هستن بنده هاشن و من باید دوستشون داشه باشم و اگه کاری از دستم بر میاد براشون انجام بدم. _یادم داده در هر کاری بهش توکل داشته باشم . _یادم داده که بهترین لحظاتم اون لحظاتی هست که کنارش هستم . یادم داده ............. اینا فقط قطره ای از دریای اموخته هاشه .
شکرت میکنم.شکر برای تمام داده هات و نداده هات. صلوات یادتون نره التماس دعا یا زهرا(س) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 13:55 توسط ياس 18ساله
|
|
||